امتیاز وبلاگ ها تا این لحظه

چم مهر
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
























چم مهر

Image result for ?پایگاه اطلاع رسانی بیان روز?‎

در نگاهی که به پایگاه اطلاع رسانی بیان روز داشتم،

 ناخودآگاه دیدن یک تیتر در مورد محور خرم آباد پلدختر

 نگاهم را دقیقتر کرد و کنجکاو شدم تا ببینم

آیا تدبیری برای بهبود این قتلگاه مردم مظلوم لرستان شده یا خیر!!!

صحبت از اصلاح بود که با دیدن این خبر خوشحال شدم

و با خودم فکر کردم که خداروشکر مسئولین به فکر افتاده اند

 و گوش شیطان کر جاده اصلاح خواهد شد.

باور غلط من این بود که این جاده یا سه بانده خواهد شد

 یا چهار بانده و یا حداقل عبور ماشینهای سنگین را ممنوع خواهند کرد!!!

ولی باور اشتباه من خیلی کوچکتر از تدبیر مدیران محترم بود

 و آنها چاره ای اندیشیده بودند که یک خلاقیت و نوآوری جدید

 در عرصه ی راهداری به شمار می آید.

و اما بعد...

ببینید تدبیر مدیر عزیز و محترم برای از بین بردن نقاط حادثه خیز:

در طراحی فنی و رفع نقاط حادثه خیز مکاتباتی با استان صورت بگیرد

 و چراغ چشمک زن و سرعت گیر در سه راه بابازید نصب شود  .  

(از نوشتن نام و جایگاه مدیر معذورم)

عذرخواهی می کنم که ما نمیدانستیم تمام مشکل ما

همین نصب چراغ چشمک زن و سرعت گیر است!!!

اگر ایده ی شما همین است که با نصب چراغ چشمک زن و سرعت گیر

 نقاط حادثه خیز از بین خواهد رفت که آفرین به تدبیر استادانه ی شما

 و افتخار می کنیم از داشتن مدیرانی اصلح مانند شما!!!

و این داستان ادامه دارد...


نوشته شده در سه شنبه 95/8/25ساعت 8:59 صبح توسط مختار تندر نظرات ( ) |

باز باران...با "فروزان"

نه!!!

باز باران "بی فروزان"

"بی ترانه"

تو رفتی و غم میخورد بر بام خانه!!!

بهت و اندوه در مرگ دختر دانشجو در بارش باران

 و در سایه بی تدبیری مدیران خرم آباد

...افسوس و دیگر هیچ...

مسئولین شهری کجای این ماجرا قرار دارند؟؟؟

اگر قرار است تحت هر شرایطی مردم دچار آبگرفتگی و سیل شوند

 پس مسئولان شهری در این بین چه وظیفه ای دارند!!!

براستی مسئولان بی کفایت لرستان چرا از حوادث ناگوار و تلخ سالهای قبل

درس عبرت نگرفته و نمی گیرند؟؟؟

و ببینید نگاه و نظر مدیران استان به این فاجعه:

استاندار لرستان: شهرداری مقصر است.

عضو شورای شهر: ای کاش کل شهرداری را آب میبرد اما این خانواده

داغدار نمی شدند.مقصر شهرداری است.

مدیریت بحران استانداری: ما گوش زد کرده و گفته بودیم.

مسئولین شهری توجه نکردند.

معاونت عمرانی استانداری: نبود مدیریت شهری عامل اصلی است.

و بشنوید صحبت شهردار را:

اتفاق غرق شدن دانشجویان دختر، سهل انگاری خود شخص و راننده بوده

و به ما مربوط نیست!!!

چه بگوییم که گفتنمان نمی آید!!!

شایدم مقصر اصلی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا باشد!!! والا...

و در آخر حرف مردم مظلوم لرستان:

عذرخواهی می کنیم از خانواده ی داغدار...

ما هنوز در بهت حادثه ی تلخ و فراموش نشدنی هستیم...

ما هم دلی پردرد و اندوه داریم...

در این فیلم و صحنه چیزی دیدم که فعلا از غیرت حرفی نزنم بهتر است...

با نهایت شرمندگی، ما را در این غم بزرگ شریک بدانید


نوشته شده در چهارشنبه 95/8/19ساعت 9:16 صبح توسط مختار تندر نظرات ( ) |

Image result for ?به من نگو اونا پشت سر من چی گفتن?‎

به من نگو اونا پشت سر من چى گفتن،

بگو چرا پیش تو اینقدر راحت بودن

 تا در باره ی من حرف بزنن!!!؟؟؟


نوشته شده در یکشنبه 95/8/16ساعت 8:35 صبح توسط مختار تندر نظرات ( ) |

برای تو می نویسم...تنها برای تو...

آهسته بخوان که تو تمام نگاه منی...

این روزها از مغرور بودنم حرف می زنند!!!

غروری که برای تو هیچ وقت نبود...

خوب می دانی از چه حرف می زنم!!!

گاهی دلم از نمی دانم های بسیار پر می شود...

از نمی دانم هایی که هنوز باید زمان داد تا بدانیم...

ولی این را خوب می دانم که دریای دلت طوفانیست...

برای آرامشت فردا دم صبح جور دیگر باشم؛"آرام"

و من آرامم، آرام تر از همیشه تا تو آرام باشی...

باش تا با تو از شب های سرد و التهاب اشک بگویم...

باش تا با تو بی کسی را خط قرمز بکشیم...

عاشق روزای با تو بودنم...

عاشق هرچه نام توست برآن...

دلتنگی هایم را خرده نگیر...ببخش

قشنگی روزهای من به همین دلتنگی هاست...

برای تو می نویسم...تا همیشه برای تو می نویسم...


نوشته شده در شنبه 94/8/16ساعت 7:42 صبح توسط مختار تندر نظرات ( ) |

مخلوقات عجیبی هستیم

برای گناه خودمون وکیل هستیم

و

برای گناه دیگران قاضی

آدما زود قضاوت میکنن

زود حکم میدن

زود دل میکنن و دل میبندن

آدما زود تصمیم میگیرن

ولی نمیدونم چرا زود نمیفهمن!!!


نوشته شده در یکشنبه 94/7/19ساعت 9:13 صبح توسط مختار تندر نظرات ( ) |

 

  

 به فرموده ی حضرت علی(ع):

قرآن چراغی است که روشنی آن فرو نمی نشیند...

چشمه ی زاینده ای است که واردین از آن نمی کاهند...

نشانه هایی است که روندگان، بی آنها راه نمی یابند...

دلیلی کسی است که به آن سخن گوید...

فیروزی کسی است که آن را حجت آورد...


نوشته شده در یکشنبه 90/10/18ساعت 6:1 عصر توسط مختار تندر نظرات ( ) |

 

 

 

 تو را ای نیلوفر پاک و زیبای دلم

برای ادراک حس زندگی کردن دوست دارم...

تو را ای الهه اتاق های تاریک قلبم...

تو را ای فانوس چشمانم، برای تنهایی ام دوست دارم...

تو ای پنهان شده در زمزمه اشک هایم...

تو ای لطافت شبنم سحر در پاکی نگاهت...

ای گره محکم با ریشه های قلبم و ای نفس سبز دل های پاک...

تنها تویی که در کنارم می مانی...

گلها با نوازش دست های زیبایت در دشت های فراخ شادی می کنند...

و با یاد تو در دل بهشتی زیبا ساخته اند...

امشب باز هم چشم هایم از یاد تو پرشورند و

دست هایم به سوی باتو بودن و باتو زیستن پرمی کشند...

پس ای مادر من،با من باش تا همیشه...


نوشته شده در سه شنبه 90/4/28ساعت 8:44 صبح توسط مختار تندر نظرات ( ) |

Image result for ?چم مهر?‎ 

چم مهر سرزمین جاذبه ها...

با اجازه از همه کسانی که چم مهر را دوست دارند، می خواهم برای چم مهر

و مردم دوست داشتنی آن بنویسم،خواه کسی بخواند یا نخواند...

من فقط بیاد چم مهر می نویسم و بیاد خاطراتی که از آنجا دارم...

چم مهر اندیشه ابدی و غرور پاک روستایی من است...

روح من همیشه در چم مهر است،

 زیرا که همیشه و در همه حال دلتنگ چم مهرم...

چم مهر زادگاه من است، خاک من است، افتخار من (مختار تندر) است...

چم مهر روستایی است در استان سلحشور و همیشه در صحنه لرستان

که درست بین شهرستان پلدختر و دره شهر قرار گرفته است...

مردمی دارد بسیار دوست داشتنی و مهمان نواز و تحصیلکرده...

حتما از این روستای متمدن دیدن کنید...

شغل اغلب مردم اینجا کشاورزی است.که آن هم به خاطر

گذر کشکان رود از کنار چم مهر است...

چم مهر به صورت نیم دایره ای در کنار کشکان رود بنا شده است...

در همسایگی چم مهر، روستاهای؛ باباخوارزم، هلوش، باغ جایدر،

سراب حمام و میدان بزرگ قرار دارند...

چم مهر دیار آرزوها و دلتنگی های من است...


نوشته شده در چهارشنبه 90/4/1ساعت 10:49 صبح توسط مختار تندر نظرات ( ) |

 

 

دارم میرم از این شهر شلوغ... 

دارم میرم از این آسمونی که پرواز پرنده هارو

با سیاهی دود به فراموشی سپرده...

دارم میرم از شهری که آدما توی شلوغی خیابونا همو گم کردن

 و به عشق پوزخند میزنن...

شهری که دیگه نه اثری از تو داره؛ نه اثری از من...

میخوام برم و تنهاییمو با خودم قسمت کنم...

اما نه!!!

خاطرات رو هم با خودم میبرم...

آخه میترسم اگه جاش بذارم زیر پای آدمای سرد و بی روح له بشه...

خاطرات شیرین با تو بودن و از تو گفتن...

خاطرات بی تو بودن و تنها موندن و تنها رفتن...

دلخوشم به یادت و نگاهت...

دلخوشم به رویای دوباره بودن تو...

آخ که چقدر خداحافظی برام سخته از شهری که...

اما نه!!!

این شهر که دیگه از تو بویی نداره...

پس خداحافظ...


نوشته شده در یکشنبه 89/7/25ساعت 4:11 عصر توسط مختار تندر نظرات ( ) |


Design By : Pichak