امتیاز وبلاگ ها تا این لحظه

خداحافظ پدر... - چم مهر
سفارش تبلیغ
صبا
























چم مهر

 

 

نمی دانم چگونه بنویسم و از کجا شروع کنم...

نمی دانم چگونه این واژه های بی جان را کنار هم بچینم

تا بتوانم اندکی از بغض ها و غم های نهفته

در دل پردرد و شکسته ام را با تنها سلاح در دستم،

یعنی همین قلم بی صدایم، برای تو بگویم...

نمی خواهم برای نبودن تو بنویسم...

باور اینکه برای نبودنت بنویسم درد دارد...

بغض دارد، بغضی خفه در گلو...

اما باید نوشت...باید نوشت از رفتنت...

از نبودنت...

از روزهای دردناکی که بعد از تو داریم...

سلام پدر خوبم

از آسمان چه خبر؟؟؟

میهمانی خدا تمام نشد که برگردی؟؟؟

جان من حرف بزن!!!

جان من زود بیا...

آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو..‌.

تو کجایی پدرم...!؟

دلم برای فقط یکبار دیدنت و بوسیدنت تنگ شده...

دلم برای روزهایی تنگ است که می دانم باز نخواهند گشت..‌.

تو رفتی و ما نشسته ایم در سوگ با نگاههایی مات و کبود...

باباجونم

بی خبر و بدون خداحافظی رفتی

و من تا ابد منتظر هستم

 شاید در آغوشم بگیری حتی برای خداحافظی...

بغض سنگینی دارم...

فریادی خفه در گلو که به گوش نمی رسد..‌

هراس دارم از آینده..‌.

از روزهای باقی مانده عمرم که می خواهد بی تو سر شود...

نمی دانی چه دردی دارد وقتی جای نبودنت را کنار دوستانت میبینم...

درد دارد وقتی نبودنت می آید و مینشیند روی شانه هایمان...

جای خالیت بر سرمان هوار می کشد...

نمی دانی چقدر غمگین است گذراندن دقایق بدون حضور تو...

بغض نبودنت هیچ جا خالی نخواهد شد.‌‌..

پدر ای کاش مرا هم برده بودی...


نوشته شده در دوشنبه 97/7/16ساعت 2:20 عصر توسط مختار تندر نظرات ( ) |


Design By : Pichak